سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

301

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

اما برادر سوم ، حسين بن زيد ، در قيام نفس زكيه و ابراهيم شركت كرد و چون اين دو كشته شدند ، در طول دوره منصور مخفى ماند تا آن‌كه در خلافت مهدى با امانى كه بر جانش داد ، خود را آشكار كرد . « 1 » عيسى بن زيد به دنبال خلافت بود و به آن طمع داشت و حتى خود را شايسته‌تر از نفس زكيه و برادرش ابراهيم ( فرزندان عبد الله بن حسن ) مىدانست . وى پس از كشته شدن نفس زكيه به بصره آمد و از شيعيان زيدى آن ديار خواست تا با او به امامت بيعت كنند . وى بر اين گمان بود كه محمد امر امامت را به او سپرده است ، زيديان هم دعوتش را اجابت كردند . عيسى براى افزايش عده پيروان ، اهالى بصره را نيز به امامت خود فرا خواند ، اما اهل سنّت « 2 » و شيعيان اماميه ، زير بار امامت او نرفتند . عيسى چاره‌اى جز اين‌كه به نهضت ابراهيم بن عبد اللّه بپيوندد نديد ؛ چرا كه آنان براى رويارويى با منصور به وحدت تلاش خود نياز داشتند تا پس از پيروزى حساب‌هاى خود را باهم تصفيه كنند . « 3 » اما عيسى بن زيد و يارانش همچون خار مزاحم ، در كنار نهضت ابراهيم درآمدند و - همان‌گونه كه در فصل عوامل شكست نهضت‌هاى محمد و ابراهيم گفتيم - اين‌ها از عوامل شكست وى بودند و بسيارى از طرح‌هاى سازنده را كه ياران ابراهيم پيشنهاد كردند ، آنان نپذيرفتند . « 4 » منصور اهميت كار عيسى بن زيد و شوق او را به خلافت مىدانست ، ازاين‌رو ، تلاش كرد تا از او دل‌جويى كند ، پس او را وعده‌هاى فراوان داد ، اما عيسى ترجيح داد كه به

--> ( 1 ) . اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 387 . ( 2 ) . خالد بن عبد الله واسطى ، شيخ اهل سنت ، بيعت با ابراهيم را رد كرد . ( 3 ) . اصفهانى مىگويد : « عيسى بن زيد پس از كشته شدن محمد ، مدعى نيابت وى شد و گفت : محمد مرا جانشين خود ساخته ، و زيديه را به بيعت خويش خواند . آنان هم ، دعوتش را پذيرفتند ، ولى مردم بصره زير بار دعوت او نرفتند تا آن‌كه به او گفته شد اگر مايل باشى آن‌ها را از سرزمين خود بيرون مىكنيم و ما جز تو را به امامت نمىشناسيم . در اثر اين امر ، نزديك بود ميان آنان اختلاف ايجاد شود تا بالاخره باهم گفتند : اكنون اگر اين امر را پى بگيريم ، دو دستگى و اختلاف در ما پيدا خواهد شد و منصور ما را شكست خواهد داد . ازاين‌رو ، فعلا همگى در كنار هم مىجنگيم و امارت را به ابراهيم وامىگذاريم ، اگر پيروز شديم ، آن وقت تصميمى درباره امر خود خواهيم گرفت . ( مقاتل الطالبيين ، ص 370 ) ( 4 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 3 ، ص 308 / اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 344 .